من اومدم
باسلام به تمام دوستان عزیزم من بعد25 روز برگشتم
سلام پسر گلم،نازم یه مدتی نتونستم بیام بنویسم چون من اول 11شهریور کمی دچار سرما خوردگی شده بودم که مامانی گفت بیا اینجا تا حالت خوب بشه من رفتم خاله هم 16 شهریور فارغ شد و دو قلو های خاله به دنیا اومدن وای که چقدر اینا نازن خاله فداشون بشه.امروزم اومدم خونه کمی به خونه برسم و فردا یا پس فردا دوباره میرم خونه ی مامانی چون دوقلو ها خیلی کار دارن منم اینقدر سرم شلوغ میشه که از خونه ی مامانینا نمیتونم بیام اینترنت که پیامی بزارم،نمیدونم از چیاشون بهت بگم عشق مامان اسمای عشق خاله چون روز تواد حضرت معصومه به دنیا اومدن وتولد امام رضا هم نزدیک بود امیر رضا _امیرطه گذاشتیم با فاصله 1 دقیقه به دنیا اومدن هم شیر مامان میخورن هم شیر خشک کمی قل دوم زردی داشت دستگاه اجاره کردیم خدارو شکر خوب شد حموم بردنشون جالبه گریه کردنشون جالبه امیر طه به گریه داداشه بزرگش حساسه نافش روز سوم افتاد اما واسه امیر رضا روز هفتمش افتاد،طفلکیها از دل پیچه عذاب میکشن الهی خاله فداشون بشه اخه دل پیچه که سراغشون میاد گریه میکنن و اذیت میشن و ما هم دلمون واسشون کباب میشه
و یه خبر بد که دوست ندارم بنویسم فوت پسر دایی مامانیه طفلکی الکی الکی فوت کرده15 شهریور الهی بمیرم واسه دوتا پسرای کوچیکش خیلی سخته خدا بهشون صبر عطا کنه
پسر گلم جالبه وقتی میگیرمشون بغلم شما از اون تو فعالیتت زیاد میشه انگاری حسودیت میشه همش به امیر رضا امیرطه میگم بزار پسر خالتون بیاد اون موقع میشید سه تفنگ دار،راستی خبر خوب بعدی زن دایی هم پسر گلم بارداره داری صاحب دختر دایی یا پسر دایی میشی.
طفلک بابایی تو این مدت یا میاد خونه ی مامانی یا میرفت خونه ی مامانش


من اومدم
